خرید بک لینک
داشتم فکر میکردم این جمله "نمیتونم" آدمهایی که مسئولیتپذیرن و تمام تلاششون رو میکنن که بهترین کار رو ارائه بدن، از کجا میاد؟! برای من از یه "قیچی آشپزخونه" شروع شد. این قیچی از زمان کودکیم تا زمان بزرگسالی توی آشپزخونه ما بود. بچهتر که بودم، هیچوقت نمیتونستم باهاش هیچ چیزی رو ببرم! اولین باری که امتحانش کردم، نبرید ولی وقتی قیچی رو دست خواهرم دادم، اون تونست به راحتی ببره. برای دلداری، بهم گفتن حتما به خاطر اینه که تو سنت کمه! بزرگتر شدم و به سن اون زمان خواهرم رسیدم ولی دوباره همون مشکل وجود داشت! اون موقع، فکر کردم حتما یه قلقی داره که من بلد نیستم و بقیه اعضای خانواده بلدن و دارن سربهسرم میذارن! به همین خاطر، یک بار که یکی از دوستان همسنم خونهمون اومده بود، ازش خواستم با این قیچی چیزی رو ببره! شگفتانگیز بود! اون هم تونست و من همچنان "نمیتونستم"! اهل متقاعد کردن نبودم! به خاطر همین بارها و بارها امتحانش کردم! با قیچی دیگه مشکل نداشتم اما این قیچی لعنتی، انگار برای من طلسم شده بود. بعد از تلاش بسیار، تصمیم گرفتم که دیگه ازش امتحان نکنم و به جاش چاقو استفاده میکردم. همیشه هم همه شاکی بودن که "چرا با چاقو باز میکنی؟" ولی من ادامه میدادم. نمیدونم این بریده نشدن توسط قیچی بود یا واقعا دلیل دیگهای داشت، اما هر کدوم از اعضای خانواده که چاقو دستم میدیدن، بلااستثناء چاقو رو از دستم میگرفتن. کم کم احساس کردم از پس همین کار ساده "بریدن" هم برنمیام. چند سال بعد که بزرگتر شدم، اتفاقی توی یکی از سایتها دیدم که بعضی از وسایل مثل قیچی، ممکنه فقط برای راست دستها ساخته شده باشه و چپ دستها نمیتونن ازش استفاده کنن. به نظرم منطقی میاومد ولی من سالها با این تفکر زندگی ک

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 15:06

بیشتر دعواهای روابط -چه عاشفانه و چه غیر عاشقانه- از جایی شروع میشه که "الف" فکر میکنه اگه فلان کار رو برای "ب" انجام بده، یعنی حمایتش کرده یا دوست داشتن و عشق و تعهدش رو به "ب" ثابت کرده؛ در صورتی که "ب" فکر میکنه اگه "الف" در موقعیت دیگری کار دیگری انجام داده بود، دوست داشتنش رو ثابت میکرد. حالا "پ"، "ت" یا حتی "ث" ممکنه معتقد باشن و حتی قسم بخورن "الف" واقعا "ب" رو دوست داره ولی خب، این مهم نیست! مهم اینه "ب" مطمئن باشه "الف" دوستش داره!ممکنه ما توی زندگی فکر کنیم نقشمون رو به خوبی بازی میکنیم ولی طرف مقابلمون قواعد بازی رو جور دیگهای بلد باشه! شاید بهتره از این به بعد از آدمهایی که دوستشون داریم و در مقابلشون وظایفی داریم بپرسیم "به نظرت من نقشم رو به عنوان پدر، مادر، همسر یا حتی دوست تو، خوب بازی میکنم؟" و بهتون قول میدم براتون جوابها شگفتانگیز باشه...!شاید این باعث شه، خیلی از بازیها یه جور دیگهای تموم شه... + نوشته شده در  Mon 13 Nov 2023ساعت 20:54  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 15:06

هر بار که به خاطر گرسنگی، عصبانی و بیحوصله میشم، احساس میکنم هنوز یه رگه باریکی از من به این دنیا وصله.

+ نوشته شده در  Tue 14 Nov 2023ساعت 23:21  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 30 آبان 1402 ساعت: 15:06

آره، درست میگی! من از شکستن میترسم، اما نهایتا قراره چند تا تَرَک بردارم ولی میشه بهم بگی "شکستن و به یکباره تموم شدن راحتتره یا شرح حال دادن چندباره برای آدمهایی که ترکهات رو میبینن؟ یا اصلا مردن راحتتره یا هر روز استرس مردن داشتن؟"

+ نوشته شده در  Wed 25 Oct 2023ساعت 14:16  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 1:16

همیشه وقتی داری تغییر میکنی، بقیه فکر میکنن حالت بده؛ در صورتی که من فکر میکنم آدم مثل یه معلم سختگیر ولی دلسوز مراقب خودشه که حرفها یا کارهایی رو که قبلا انجام میداده، انجام نده. یه جنگ درونی برد-برده کاملا! دقیقا در همون حالی که بقیه با مهربونی ظاهری بهش میگن "به خودت سخت نگیر"، یه ندایی درون خودت میشنوی که بدون ترحم باهات حرف میزنه و بهت میگه "نگران نباش عزیزم! با تمام ابن حرفها و اتفاقات، من هنوز عاشقتم و ازت مراقبت میکنم..."توی این دنیا، جز خودت به هیچکس نمیتونی اعتماد کنی؛ پس ازت خواهش میکنم بهش اعتماد کنی... + نوشته شده در  Thu 26 Oct 2023ساعت 18:10  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 1:16

تو هم دقیقا اشتباهات من رو داشتی؛ فقط با این تفاوت که مسئولیت اشتباهاتت رو هبچوقت به گردن نگرفتی و وقتی داشتی اشتباهات من رو تکرار میکردی، اسمش رو "تلافی" و "انتقام" گذاشتی...

+ نوشته شده در  Fri 27 Oct 2023ساعت 21:9  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1402 ساعت: 1:16

تولد منه اما خب کاش اطرافیانم یه کم بزرگ شن...

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 0:59

شما این عبارت "بچههای امروزی باهوشتر از بچههای قدیمن" رو قبول دارید یا این که جزء اون دسته از آدمهایی هستید که قبل از اظهارنظر راجعبه هر چیزی، سرچ میکنید و قبولش ندارید؟!

+ نوشته شده در  Fri 20 Oct 2023ساعت 16:6  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 0:59

دیشب که برای دوستم دعا میکردم تا مشکلش حل شه، یادم اومد شخص دیگری در این کره خاکی وجود داره که احتمالا در همین لحظات داره دعا میکنه تا چیزی رو که دوستم دوست داره، به دست بیاره و اگر دوستم به آرزوش برسه، اون شخص از آرزوش محروم میشه؛ دقیقا مثل اکثر مواقع که خواستههای ما مقابل خواسته دیگریه ولی ما بیرحمانه، برای خواسته قلبی خودمون دعا میکنیم...شاید براتون سوال پیش بیاد که آیا دیشب برای دعا کردن، من مردد شدم؟ طبیعتا بله، اما به دعا کردن ادامه دادم؛ چرا که یک انسان در بهترین حالت خودش هم فقط میتونه یک شیطان کمآزار باشه؛ نه یک "فرشته"... + نوشته شده در  Sun 22 Oct 2023ساعت 0:19  | 

برچسب: نویسنده: نیکی اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 2 آبان 1402 ساعت: 0:59

صفحه بندی